على محمدى
158
شرح اصول استنباط ( فارسى )
كراهت ، دعاء و سئوال چون در همهء اينها طلب الترك هست منتها عند الاطلاق طلب ترك تحريمى تبادر مىكند چون اكمل افراد است و صدق آن بر مصاديق بالتفاوت است و اراده ساير معانى نيازمند قرينه حاليه - مقاميه و مقاليه است منتها در اينجا بحثى است كه آيا استعمالى كلى در فرد كه محتاج به قرينه است يك استعمال مجازى است تا قرينه آن صارفه باشد كما عليه بعض يا حقيقى است تا قرينه آن معينه باشد كه راى مصنف همين است و در باب اوامر هم اشاره شد . ج : باز بحث مىشود كه ظهور در تحريم آيا از باب وضع است يا اطلاقى ؟ يا به حكم عقل سخن همان است كه در مادة النهى اشاره شد و نيازى به تكرار نيست . مطلب سوم : قوله : و قد اختلفوا : نوع مباحثى كه در اوامر بود در نواهى هم هست ولى از جمله مباحثى كه مختص به باب نواهى است و در اوامر نيست آنست كه بنابراينكه نهى داراى معناى طلبى و به معناى طلب ترك باشد آيا مطلوب به نهى كف النفس عن المنهى عنه است ؟ يا مطلوب به نهى نفس ان لا تفعل است ؟ فرق ميان كف النفس و مجرد الترك در اينست كه معناى دومى صددرصد امر عدمى است اى عدم الاتيان ولى معناى اوّلى يك امر وجودى است كه فعلى از افعال نفس است ( عند المشهور خلافا للمصنف كما سيأتى ) و فرق ديگر اينست كه مجرد الترك اعم است از اينكه انسان ملتفت به منهى عنه باشد و ترك كند يا به كلى غافل باشد و بر فرض التفات ميل به ارتكاب عمل دارد و معذلك ترك مىكند يا اينكه طبعا از آن متنفر است و نهيى باشد يا نه او مرتكب نمىشود . با عنايت به اين نكته مىگوئيم : دو قول است : 1 - اكثر اصوليين قول را پذيرفتهاند يعنى گفتهاند مراد از نهى طلب الكف